محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4003

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« در كفت برهنه باشد « معذور خواهى بود » گفت : « شايد چنين شود » گويد : و چون يزيد با ياران خود برفت و هزيمت را بديد گفت : « اى سميدع راى من درست بود يا راى تو ؟ مگر نگفتمت كه اين قوم چه مىخواهند ؟ » گفت : « چرا ، به خدا راى درست رأى تو بود و من اينك با توام و از تو جدا نمىشوم ، دستور خويش را بگوى » گفت : « اگر جز اين نخواهى كرد ، پياده شو » گويد : پس سميدع با ياران خويش پياده شد ، يكى پيش يزيد بن مهلب آمد و گفت كه حبيب كشته شد . ثابت ، وابستهء زهير بن سلمه ازدى گويد : « شهادت مىدهم كه شنيدم ، وقتى اين را با وى گفتند ، گفت : « از پس حبيب زندگى خوش نباشد به خدا از پس هزيمت زندگى را منفور داشتم ، به خدا نفرتم از آن بيفزود . پيش رويد » گويد : به خدا دانستم كه وى سر كشته شدن دارد ، كسانى كه نبرد را خوش نداشتند عقب ماندند و رفتن آغاز كردند ، جمعى كافى با وى بماند و او پيش مىرفت ، به هر گروهى مىرسيد آن را پس ميراند و به هر جمعى از مردم شام مىرسيد از مقابل او و نيزه هاى يارانش به يكسو مىرفتند . گويد : ابو رو به مرجى بيامد و گفت : « كسان برفتند . » گويد : به دو اشاره كرد و من مىشنيدم كه مىگفت : « مىخواهى سوى واسط روى كه آنجا حصار است و آنجا بمانى و كمك مردم بصره سوى تو آيد ، و مردم عمان و بحرين با كشتىها پيش تو آيند و خندقى بزنى ؟ » گفت : « خدا راى ترا زشت بدارد با من چنين مىگويى ؟ مرگ برايم از اين آسانتر است »